پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

340

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

كنار لباس خود پاك مىكنند ؛ اگرچه آن لباس گران‌بها و زربفت باشد . اين مردم از لحاظ اخلاقى مغرور و خشن و بىاعتقاد و مكار و بيش از هر ملت ديگر دشمن كليساى كاتوليك هستند و من كه اين سخنان را دربارهء آنان شنيده بودم ، با وجودى كه معمولا از هر سفير مسيحى گرچه پيرو آيين كاتوليك نباشد ديدن مىكنم ، رغبتى به ديدارشان در خود نيافتم . سفيران مسكوى همين كه به حدود چوب‌بست كنار ميدان رسيدند همگى از اسب فرود آمدند و سفير اعظم استثنائا تنها با اسب وارد ميدان شد ، ولى او نيز همين كه چهار قدم از حد چوب‌بست گذشت ، از اسب پياده شد و به سوى هدايا ، كه آنها را در گوشهء ميدان قرار داده بودند ، رفت و مهمان‌دار او را در محلى جاى داد و مشغول پذيرايىاش شد تا شاه برسد . پس از اندك زمانى ، شاه و سفير هند در حالى كه دوش به دوش اسب مىراندند به ميدان آمدند و به دنبال آنان گروهى از بزرگان دربار با لباس‌هاى ابريشمين زربفت و عمامه‌هاى آراسته به سنگ‌هاى گران‌بها حركت مىكردند و بايد اضافه كرد كه ايشان اين عمامه‌ها را فقط در تشريفات مهم بر سر مىگذارند . شاه چنان‌كه عادت اوست ، لباسى بسيار ساده و بىزر و زيور بر تن داشت . شاه و سفير هند همان‌طور سوار بر اسب به ميدان رفتند و در برابر درب خانهء علىپاشا كه گردشگاه معمولى شاه است از اسب به زير آمدند . ديگران نيز پياده داخل ميدان شدند و هركس به نسبت مقام و منصب خويش در كنارى ايستاد . من هم چون كسل و خسته بودم ، همچنان سواره ، كنار نرده‌هاى ميدان قرار گرفتم تا عبور هدايا را تماشا كنم و سپس فورا به خانه برگردم و بخوابم . همين كه شاه به ميدان آمد و از اسب پياده شد ، مهمان‌دار بلافاصله به سوى سفراى مسكوى رفت و آنان را به نزد او برد . سفير بزرگ نامهء امپراتور خود را تقديم كرد ؛ شاه آن را گرفت و طبق معمول ، سخنان ملاطفت‌آميزى بر زبان راند كه چون دور بودم نتوانستم بشنوم . سپس با آن چهار نفر ، يعنى دو سفير مسكوى و منشى امپراتور و همچنين سفير هند ، به خانهء علىپاشا داخل شد و همگى در ايوان آن خانه كه مشرف بر ميدان است نشستند ، و باقى روز و تقريبا تمام شب را در آنجا به مىگسارى پرداختند و ديگران براى خود در ميدان گردش مىكردند . پس از آن‌كه شاه به روى ايوان آمد ، نمايش هدايا آغاز شد و آنها را نخست از برابر وى مىگذرانيدند و سپس دور ميدان مىگردانيدند و بيرون مىبردند . هداياى سفير هند را پيش از هداياى سفير مسكوى از نظر شاه گذرانيدند . اين هدايا مركب بود از بيست و نه شتر حامل بارهاى پرحجمى كه گمان مىكنم پر از پارچه‌هاى كار هند بود . پس از آن ، اتاقك بزرگى را كه از